امروز : شنبه 5 فروردين 1396 / 06:19
نظر و پیشنهاد

امام علی علیه السلام: عفّت، نفس را مصون مى دارد و آن را از پستیها دور نگه مى دارد.

مادر استاندار کرمان درگذشت

علی‌رضا رزم‌حسینی استاندار کرمان در غم از دست دادن مادرش به سوگ نشست.

رییس هیأت نظارت بر انتخابات شوراهای استان کرمان خبر داد:

داوطلبین ششمین روز شرکت در انتخابات شوراهای کرمان؛ 4900 نفر

رییس هیأت نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستای استان کرمان گفت: تا پایان ششمین روز از نام‌نویسی نامزدهای انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستای استان کرمان، 4900 نفر ثبت‌نام کرده‌اند.

جانشین فرمانده انتظامی استان کرمان گفت:

185 فقره تصادف فوتی و جرحی در جاده‌های استان کرمان به وقوع پیوست

جانشین فرمانده انتظامی استان کرمان گفت: از 26 اسفند پارسال تا امروز (پنجشنبه) 185 فقره تصادف فوتی و جرحی در جاده‌های استان به وقوع پیوسته است.

در نشست عمومی شورا؛

بودجه‌ی سال آینده‌ی شهرداری کرمان 650 میلیارد تومان مصوب شد

در نشست عمومی شورای اسلامی شهر کرمان بودجه‌ی سال آینده‌ی شهرداری کرمان 650 میلیارد تومان مصوب شد.

جانشین مدیر پروژه‌های خاتم در شهر کرمان مطرح کرد:

استفاده از تکنولوژی روز دنیا در تقاطع‌های غیرهم‌سطح شهر کرمان

جانشین مدیر پروژه‌های خاتم در شهر کرمان گفت: از 389 نفر نیرویی که به‌وسیله‌ی قرارگاه خاتم در کرمان به کار گرفته شده‌اند، فقط پنج نفر غیربومی هستند.



زمان انتشار :
چهارشنبه 3 شهريور 1395 | 11:34
 شماره خبر :
950621

بروید سراغ راضى کردن عموم مردم

بروید سراغ راضى کردن عموم مردم

آن‌چه ما از کلمات حضرت در این نامه (نامه‌ی امام علی علیه‌السلام به مالک‌اشتر) انتخاب کردیم، چند جمله است؛ یک جمله این است که حضرت مى‏فرمایند: «و لاتقولن انى مؤمر آمر فاطاع»؛ این‏طور نباشد که تو بگویى چون در این کار به من مسئولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت کنند. «لاتقولن»؛ یعنى با تأکید و مبالغه مى‏گوید مبادا چنین فکرى بکنى و چنین حرفى بزنى. این روحیه که من این‏جا چون مسئولیتى دارم، باید بگویم و دیگران بى‏چون‌وچرا حرف من را گوش کنند، «ادغال فى‌القلب» است؛ دل تو را فاسد مى‏کند.
«و منهکه للدین». منهکه، یعنى ضعیف‏کننده‏ى روح دین، دین‌دارى و ایمان انسان. «و تقرب من الغیر»؛ این حالت، تغییرات ناخواسته را نزدیک مى‏کند. اعجاب به نفس و غرور و این‏که در مسئولیتى که من هستم، کسى نباید روى حرف من حرف بزند، از آن چیزهایى است که تغییر را نزدیک مى‏کند؛ تغییراتى که براى انسان نامطلوب است؛ تغییرات زمانه که آدم نمى‏خواهد پیش بیاید؛ یعنى مُلک و دولت و اقتدار و توانایى و فرصت‌هاى خدمت را از انسان مى‏گیرد...
یک جمله‏ى دیگر این است که مى‏فرماید: «انصف اللَّه و انصف الناس من نفسک و من خاصة اهلک و من لک فیه هوى من رعیتک». معناى «انصف الناس من نفسک» در عربى این است که: داد مردم را از خودت بگیر. «انصف من نفسک» یعنى داد کسى را از خودت بگیر؛ خودت را در مقابل او محکوم کن؛ از خود به نفع دیگران بازخواست کن. حضرت در این‏جا مى‏گوید: «انصف اللَّه من نفسک»؛ داد خدا را از خود بگیر. معناى این جمله این است که: در مقابل خدا کاملاً احساس مسئولیت بکن و خودت را در قبال تکلیف الهى محکوم کن. این‏طور نباشد که خیال کنى آن‌چه را که بر عهده‏ات بوده، به تمام و کمال انجام داده‏اى؛ نه، همیشه خودت را بده‌کار و مدیون بدان. این در مورد خدا. آن‏وقت «انصف الناس من نفسک»؛ داد مردم را هم از خودت بستان؛ یعنى همیشه در قضاوت‌هاى خودت مردم را حاکم و طلب‌کار و محِق بدان و خودت را بده‌کار.
البته این معنایش این نیست که در موردى هم که ظلم بخصوصى به تو دارد مى‏شود، باز بگویى حق با من نیست؛ نه، این نگاهِ عمومى است. مردم مطالبات دارند، حرف مى‏زنند، صدایشان بلند مى‏شود، گاهى سر آدم داد مى‏کشند؛ فرض بفرمایید در اداره‏اى جمعى مراجعه مى‏کنند و حرفى مى‏زنند؛ اولین فکرى که به ذهنت مى‏رسد، این نباشد که این‌ها را تحریک کرده‏اند تا بیایند علیه من -که هیچ تقصیرى ندارم- جنجال کنند؛ نه، اولین فکر این باشد که این‌ها مطالبه‏ى بحقى دارند؛ من مسئولم ببینم این‌ها چه مى‏گویند.
بنابراین، هم داد مردم را از خود بستان، هم «من خاصه اهلک»؛ از کسان نزدیک خودت؛ فرزند، برادر و قوم و خویش. «و من لک فیه هوى من رعیتک»؛ اگر در بین مردم قشر و جماعتى هستند که مورد حمایت خاص تو هستند، از آن‌ها هم داد مردم را بگیر.
شما به‌عنوان یک حاکم، یک رییس یا یک وزیر، وقتى طرف‌دار قشرى هستید، قهراً به آن قشر امکاناتى تعلق مى‏گیرد و آن قشر تمکنى پیدا مى‏کند که همین امکانِ تطاول آن‌ها بر حقوق مردم را به‏وجود مى‏آورد؛ پس حواس‌تان باشد.
یک جمله‏ى دیگر در این فرمانِ بسیار مهم، این است که: «ولیکن احب الامور الیک اوسطها فى‏الحق و اعمها فى‏العدل و اجمعها لرضى الرعیه». فهرست کارهایى که انسان باید انجام دهد، یک چیز طولانى است و به همه‏ى این‌ها هم نمى‏رسد. حضرت مى‏فرماید: محبوب‏ترین کارى که مى‏خواهى انتخاب کنى، اولاً «اوسطها فى‏الحق» یعنى وسط‌تر باشد. وسط، یعنى میانه‏ى افراط و تفریط؛ نه در آن افراط وجود داشته باشد، نه تفریط. حق هم درست همین است؛ هیچ‏گاه نه در جهت افراط است، نه در جهت تفریط. «اوسطها فى‏الحق» یعنى به‏طور کامل در آن رعایتِ حق بشود؛ یعنى دقیقاً در حد وسط بین افراط و تفریط باشد. ثانیاً «و اعمها فى‏العدل» باشد؛ عدالتى که از آن ناشى مى‏شود، سطح وسیع‏ترى از مردم را فرابگیرد.
گاهى ممکن است کارى عادلانه باشد؛ اما کسانى‏که از این عدل سود مى‏برند، جماعت محدودى باشند. ممکن است کارى ظلم هم نباشد، کار عادلانه و درستى هم باشد؛ اما دایره‏ى این کار، محدود باشد. یک وقت نه، انسان دایره‏ى وسیعى از کار را مورد اهتمام خودش قرار مى‏دهد و جماعت کثیرى از آن استفاده مى‏کنند. حضرت مى‏فرماید این کار پیش تو محبوب‏تر باشد. محبوب‏تر بودن هم طبعاً معنایش این است که اگر امر دایر شد بین این کار و یک کار دیگر، این را انتخاب کنى؛ یعنى همان اولویت‏ها و تقدم‏هایى که ما همیشه مى‏گوییم رعایت کنید. این، یکى از ملاک‏هاى اولویت‏هاست.
ثانیاً «و اجمعها لرضى الرعیه»؛ دیگر این‏که کارى که انتخاب مى‏کنى، رضایت مردم را با خودش داشته باشد. «رعیت» به مردم اطلاق مى‏شود؛ یعنى کسى که مراعات او لازم است. رعیت چیز بدى نیست. بعضى‏ها خیال مى‏کنند رعیت فحش است! رعیت یعنى کسى که مراعاتش لازم است؛ یعنى توده‏ى مردم و عامه‏ى مردم. اصطلاح «ناس» و «رعیت» غالباً به قشر سواد مردم گفته مى‏شود، نه گروه‌هاى خاص. تکیه‏ى امیرالمؤمنین و پیغمبر و قرآن هم روى همین مجموعه‏هاى عمومى مردم است؛ همینى‏که ما عوام مردم مى‏گوییم؛ یعنى رعیت و توده‏ى مردم و سواد مردم؛ همین چیزى که خواص خاصِ خرج‌کنِ امروز با طرح آن در مسائل سیاسى و اجتماعى مخالف‌اند و اسمش توده‏گرایى و پوپولیسم است.
این‏که جماعت و حزب و گروه و دسته‏ى خاصى را انتخاب کنید و این‌ها بشوند محور تصمیم‏گیرى و محور کار و طبعاً محور خیرات، خیلى خوش‏خیالى است؛ این‏که آدم خیال کند جماعت خاصى محور تصمیم‏گیرى‏اند، کارها را آن‌ها مى‏کنند، انتصاب‏ها را آن‌ها مى‏کنند؛ اما وقتى نوبت تقسیم غنایم مى‏شود، خودشان را زاهدانه کنار مى‏کشند و مى‏گویند نخیر، بروید بدهید به مردم، دیدیم و تجربه کردیم که این‏طورى نیست؛ منطقاً هم این‏گونه نیست. لذاست که در منطق علوى، نگاه و توجه به عامه‏ى مردم است. گروه‌هاى خاص و قشرهاى خاص و جماعت‌هایى که اسم خاص و عنوان خاصى پیدا مى‏کنند و براى خودشان تشخص خاصى به‏دست مى‏آورند، مورد اعتبار نیستند؛ نه این‏که باید به این‌ها ظلم شود؛ نه، این‌ها هم مثل بقیه‏ى مردم تشخصى ندارند؛ از نظر اسلام تعینى ندارند؛ لذا مى‏گوید: «و اجمعها لرضى الرعیه»؛ باید رضایت عامه‏ى مردم جلب شود.
بعد حضرت استدلالى دارد که خیلى عجیب و جالب است. مى‏فرماید: «فان سخط العامه یجحف برضى الخاصه»؛ ملاک و مناط و معیار و میزان کار، رضایت و عدم رضایت عامه‏ى مردم است. چرا؟ چون اگر عامه‏ى مردم نارضایى داشته باشند، رضایت و خشنودى گروه‌هاى خاص از تو به‌کلى پامال مى‏شود و از بین مى‏رود. اى بسا جماعتى به اسم روشن‌فکر و نخبگان سیاسى، طرف‌دار حکومت و حاکمى هستند، اما عامه‏ى مردم ناراضى‏اند؛ این نارضایىِ عمومىِ مردم، خشنودى و رضایت آن جماعت ویژه را لگدمال مى‏کند و از بین مى‏برد؛ کمااین‏که دیدیم همین کار را کردند.
عکس این هم صادق است؛ «و انّ سخط الخاصه یغتفر مع رضى العامه»؛ اما اگر مردم را راضى کردى و رضایت عمومى را به‌دست آوردى، سَخَط و ناخشنودى گروه‌هاى خاص قابل بخشش است؛ یعنى خیلى اهمیتى ندارد و خیلى تأثیرى نمى‏گذارد؛ بنابراین بروید سراغ راضى کردن عموم مردم.
آن‌وقت حضرت نگاه حکیمانه‏اى دارد. ما هم در همین مدت‌هایى که دست‌مان توى کار بوده، این را واقعاً دیدیم، لمس کردیم. «و لیس احد من الرعیه اثقل على الوالى مؤونه فى الرخاء، و اقل معونه له فى البلاء، و اکره للانصاف، و اسأل بالالحاف، و اقل شکوا عند الاعطاء، و ابطا عذرا عند المنع، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل الخاصه»؛ گروه‌هاى خاص در همه‏جا مایه‏ى اذیت‌اند؛ اولاً در وقت رخاء و آسایش و فراوانى، مؤونه‏شان بر والى از همه بیش‌تر است؛ توقعات‌شان زیاد است؛ فلان‌ چیز را به ما بدهید، فلان امکان را به ما بدهید. هنگام آسایش و راحتى کشور و دولت، که امنیت است و جنگى نیست و مشکلى نیست، بیش‌ترین هزینه را بر حکومت غالباً همین گروه‌هاى خاص دارند. ما روى ضعف خودمان مى‏گوییم غالباً، اما حضرت نه، به‏طور مطلق حکم کلى صادر مى‏کنند: «و اقلّ معونه له فى البلاء»؛ در سختى‏ها کم‌ترین مقدارِ کمک را این‌ها مى‏کنند. مثلاً اگر جنگى پیش مى‏آید، ناامنی‌ای پیش مى‏آید، دشمنى حمله مى‏کند، از این گروه‌هاى خاص هیچ خبرى نیست؛ کم‌تر در میدان هستند. «و اکره للانصاف»؛ از همه نسبت به انصاف، ناخشنودتر و کاره‏ترند؛ از انصاف و عدل و مساوات، بیش‌تر از همه، این‌ها بدشان مى‏آید. «و اسأل بالالحاف»؛ از همه مصرتر در درخواست، این‌هایند. البته مردم معمولى هم نامه مى‏نویسند و چیزى را درخواست مى‏کنند؛ یک‏وقت انسان امکان دارد، اجابت مى‏کند؛ یک‌وقت هم اجابت نمى‏کند؛ دیگر دفعه‏ى دوم و سومى ندارد. اما گروه‌هاى خاص –این‌هایى که جزو ویژه‏خواران سیاسى و اقتصادى‏اند- اگر چیزى مى‏خواهند، مثل کنه مى‏چسبند. الحاف، یعنى الحاح و اصرار. ول نمى‏کنند تا بالاخره یک‌چیزى بکنند و ببرند. «و اقل شکرا عنه الاعطاء»؛ وقتى به آن‌ها چیزى مى‏دهى، کم‌ترین سپاس را مى‏گزارند؛ کأنه حقى بوده و باید به آن‌ها مى‏رسیده؛ هیچ شکرگزارى ندارند. مردم عادى و معمولى نه؛ اگر در فلان گوشه‏ى محروم مملکت، شما مدرسه‏ى کوچکى مى‏سازید، دعا مى‏کنند، محبت مى‏کنند، شکرگزارى مى‏کنند.
در مقابل، اگر بهترین امکانات را هم به آن افراد بدهید، کم‏سپاس‏ترین هستند. «و ابطأ عذراً عند المنع»؛ وقتى انسان چیزى به آن‌ها نمى‏دهد، اگر عذرى هم داشته باشد، این‌ها عذر را قبول نمى‏کنند. «و اضعف صبراً عند ملمات الدهر»؛ وقتى مشکلات زمانه پیش مى‏آید، این‌ها از همه کم‌صبرترند. اگر بلاى طبیعى یا بلایاى اجتماعى پیش بیاید، از همه کم‌صبرتر و نق‏زن‏تر این‌هایند؛ بى‏صبرى نشان مى‏دهند و هى پا به زمین مى‏کوبند. «و انّما عمادالدّین و جماع المسلمین و العده للاعداء العامه من الامه»؛ پایه‏ى دین، توده‏ى مردم‌اند. این جمله را امیرالمؤمنین دارد مى‏گوید. این اگر پوپولیسم هم هست، پوپولیسمِ علوى است؛ مورد احترام و تقدیس ماست. «والعده للاعداء»؛ در مقابلِ دشمن، عُده و امکان و استعداد عبارت‌اند از همین عامه. «فلیکن صغوک لهم و میلک معهم»؛ میل و گرایش عمومى‏ات به طرف عامه باشد.
البته نامه‏ى حضرت خیلى مفصل است؛ لابد آن را دیده‏اید؛ سال‌هاست که مرتب به زبان ماها و شماها تکرار مى‏شود...
منبع: سایت دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب


لطفاً نظر خود را درباره این مطلب بنویسید:
نام :


پست الکترونیکی :


نظر شما : *