ميليونها انسان در شهريور ماه سال 1378 هنگامي که به آسمان نگاه ميکردند، باور نميکردند که در شوروي يک نفر به دنبال ستارهاي گمشده ميگردد و اشک ميريزد.
او طراح ايستگاه فضايي مير بود. او به ياد ميآورد که چهارده سال پيش، اين ايستگاه به فضا فرستاده شد و آن روز از او تجليل کردند. مدال معتبر لنين را به سينهي او زدند و از آن روز، او هر شب به آسمان نگاه ميکرد و با رؤيت آن ستاره لبخند ميزد.
آن ستاره مانند کودک او، در آسمان ميگشت و اينک بايد شاهد مرگ آن باشد. همان سياستي که روزي ايستگاه را به فضا فرستاد، اينک فرمان مرگ آن را صادر کرده است. اما طراح ايستگاه نبايد اشک بريزد، چون خدمتي که به بشر کرده است هرگز با مرگ يک دستگاه نابود نميشود.
آن انسان گمنامي که در خلوت غار، سنگي را با سنگ ديگر صيقل داد و ابزاري نوک تيز براي شکار حيوانات ساخت، همان نقش را در تکامل علم و دانش دارد که طراح سازندهي ايستگاه فضايي دارد.
علم و هنر متعلق به همهي بشريت است و هيچ کشوري نميتواند ادعا کند که مالک فلان دستاورد علمي يا هنري است. هر چند بعضي از کشورها به علت داشتن سرمايه و شکار مغزهاي فرهيخته، اختراع تکنولوژي را به نام خود ثبت ميکنند - چنان که روسها ايستگاه فضايي مير را از خود ميدانند- اما سازنده و طراح آن ميداند که آموختنيها را او طي سالها از کتابهايي آموخته که با گذشت قرنها تهيه شده است و همهي مردم جهان در تهيهي آنها نقش دارند.
کرمانيها هم سهم بسيار بالايي در علم و هنر دارند. هنر در خون مردم کرمان جاري است. اگر هنرمندان کرماني چون طراحان نقشهاي قالي، گليم، پته و شال معروف نشدند و گروهي از آنها با فقر زندگي را به پايان رساندند، علت در روابط اجتماعي آن روزگار است.
مخترع پلاستيک که امروزه ميليونها نفر از ساخت و تجارت آن ثروتمند هستند، در فقر و فاقه سوخت و در پايان راه خودکشي کرد. نقاشيهاي وان گوگ، نقاش هلندي، امروزه چون زر است و ميليونها دلار در سال فقط صرف نگهداري آنها ميشود، اما آن نقاش بزرگ هم با فقر زيست و با فقر زندگي را به آخر رساند.
نيما يوشيج پدر شعر نو در روزهاي آخر زندگي با درد و رنج گفته بود: «همه از من ميپرسند کتاب شعر جديد نداري؟ و کسي نميپرسد که ديشب شام خوردي؟» اما باز هم هزاران نفر در دنيا هستند که در راه تکامل علم و دانش و هنر گام برميدارند، هودج علم و هنر را بر شانههاي زخمي خود ميگذارند، از لذتهاي دنيا چشم ميپوشند و ميخواهند زنگي کوچک از قافلهي بزرگي باشند که بشريت نام دارد.
حفظ آثار باستاني کرمان جدا از آنکه ميتواند موجب رونق صنعت جهانگردي گردد، ميتواند به نسل امروز نشان دهد که کرمانيها با چه تلاشي آفرينندهي علم و هنر بودهاند. هنگامي که گنبد جبليه را نگاه ميکنيم و يا هنگامي که قدم به يک قنات متروکه ميگذاريم، ميتوانيم در آينهي تاريخ، تلاش و رنج انسانهايي را تماشا کنيم که براي زنده بودن و شکوفا کردن زندگي، چگونه بر سختيها پيروز شدند.
گچبريهاي کاخ گلستان، مرهون هنر معماران کرماني ميباشد که حتي نامي از آنها در تاريخ ثبت نشده است.
قالي، پته و شال قرنها زيبايي هنر کرمانيها را به نمايش گذاشت و اگر امروز کمرنگ شده، دليل آن جاي ديگري است. هنوز هم استعدادهاي بکري در مغز جوانان کرماني است که نياز به فراهم آوردن شرايط لازم دارد تا شکوفا شود.
گسست تاريخي باعث شده است که بسياري از جوانان محو امواج اينترنت شوند و باور کنند ديگران از نظر علم، دانش و هنر قافله سالار هستند و ما توان اينکه جرسي از قافلهي علم باشيم، نداريم. در صورتي که ايرانيها در علم و دانش امروز سهم بزرگي دارند و روزگاري که اين کشورها، الفباي تمدن را تمرين ميکردند، ما در کرمان مردان بزرگي چون «ابوعبدالله محمد بن عيسي ماهاني» را داشتيم که طراح نخستين هندسهي جبري است که پرده از راز اعداد گويا و معادلات سه مجهولي برداشته و ستارهي تابناک سالهاي بعد از 210 قمري است.
پس بايد پردهها را بزداييم و نسل امروز را با تاريخ ديروز آشنا سازيم. اگر طراح سازندهي دستگاه مير در مرگ آن دستگاه اشک ميريزد، هزاران هنرمند گمنام کرماني که طراح زيباترين نقشهاي قالي بودند، هنگامي که افول اين صنعت را ديدند، گريه کردند.
هنوز هم کرمان مستعد رشد استعدادهايي چون استعداد «عيسي ماهاني» رياضيدان است. هنوز هم ميتوان رد پاي زحمت و تلاش «عيسي ماهاني» را در علم نجوم و رياضي در طرح ايستگاههاي فضايي امروز ديد.
هنوز هم ميتوان باغهاي فکر، انديشه و هنر را در کرمان آبياري کرد تا درختان تنومندي چون «پرويز شهرياري»، «عيسي ماهاني» و «دکتر پورحسيني» برويند. زيرا رسالت ما اين است که جهان را به بد نسپريم. به قول حکيم فردوسي
بيا تا جهان را به بد نسپريم / به کوشش همه دست نيکي بريم
نباشد همي نيک و بد پايدار/ همان به که نيکي بود يادگار
میرسید عباس روحالامینی